اهورااهورا، تا این لحظه: 15 سال و 7 ماه و 15 روز سن داره
آریا کوچولوآریا کوچولو، تا این لحظه: 10 سال و 8 ماه و 25 روز سن داره

اهورا و آریا نفسهای مامان

چهار دست و پا

آریا از 95.8.8 چهار دست و پا رفتن رو شروع کرد نسبت به بقیه کاراش دیرتر اینو انجام داد چند روزی هم هست که دست به همه چی میگیره و بلند میشه راستی دست هم میزنه میگیم آریا دست دستی کن فورا دست میرنه دستاشو میشناسه نگاش میکنه و میگه دَ بعد اینکه از مسافرت هم برگشتیم دیگه بدون کمک میشینه قربون عروسک کوچولوی خودم ...
15 آبان 1395

کیش مهر95

پنج شنبه 29 مهر 95 چند روزی رفتیم کیش تا دوشنبه صبح اونجا بودیم اونجا برعکس اینجا خیلی گرم بود.من فکر میکردم شاید شبها خنک باشه و بیشتر لباسهای آستین دار برای بچه ها بردم که تقریبا همه بی استفاده موند جز برای خواب تو هتل که کولر گازی روشن بود پارسال برای استانبول همه رو شلوارک و تیشرت برده بودم که با اینکه تابستون بود هوا سرد بود انگار من هرجور لباس ببرم برعکس میشه چهارشب و سه روز تقریبا اونجا بودیم حسااااااااابی خوش گذشت بهمون و حال و هوامون عوض شد خدا رو شکر بچه ها هم خیلی اذیت نکدرن.حتی آریا که اینجا کلا آب دماغش آویزون بود اونجا بخاطر گرماش خوب شد تو هواپیما موقع رفتن   اتاقمون شهر زیرزمین...
8 آبان 1395

8 ماهگیت مبارک

آریا جونم 8 ماهگیت مبارک کلمه ماما رو مثل قبل نمیگی.بعد اون یه سره میگفتی دَدَ الانم گاهی بابا میگی هنوز درست نمیتونی خودت بشینی چون اکثرا یا بغلی یا در حال سینه خیز و فضولی به هرچی برسی دست میگیری و بلند میشی اما تعادل نداری هنوز خیلی برای اهورا ذوق میکنی اما اهورا خیلی دورت نمیاد بعضی روزها که اهورا پیش دبستانیه خیلی بیطاقتی میکنی غذا خوردنت هم افتضاااااااحه تقریبا جز شیر خودم چیزی نمیخوری نمیدونم چیکارت کنم این مطلبم درحالیکه داری شیر میخوری و تقریبا خوابی با گوشی گذاشتم ...
26 مهر 1395

پیش دبستانی اهورا

چند وقته میخوام عکس از پیش دبستانی رفتن اهورا بذارم فرصت نمیشه الانم آریا بغلمه و به سختی دارم انجامش میدم  اول اهورا رو شیفت ظهر گذاشتیم اما سرویس براش جور نشد سه روز خودم بردمش دیدم نمیتونم با دو تا بچه دیگه شیفتشو عوض کردیم گذاشتیمش صبح هرچند اینم مشکلات خودشو داره شبها به زور میخوابه و صبحها به زور بیدار میشه جشن روز اول بخشی از وسایلی که برات خریدیم دوتا داداش همین چندتا عکس رو هم به سختی گذاشتم     ...
26 مهر 1395

اولین کلمه

اولین کلمه ای که آریا به زبان آورد ماما بود البته بعضی وقتها کلمات دیگه ای هم گفته اما اتفاقی در تاریخ 13 مهر 95 تو آخرای هشت ماهگی یاد گرفته که ماما بگه مدامم تکرار میکنه.الهی مامان به فدات عروسکم قبل اینکه نشستن رو یاد بگیره میخواد بلند بشه دست میگیره به اینور و اونور و بلند میشه رو پاهاش دیشبم بلند شد که یهو افتاد  خیلی گریه کرد و تو گریه هاش همش میگفت مامایی هنوز وقت نکردم عکسهای پیش دبستانی اهورا رو بذارم ان شاالله در اولین فرصت میذارم   ...
14 مهر 1395

هفت ماهگیت مبارک گل من

روزها تند و تند میگذره عروسک خونه ما بزرگ و بزرگتر میشه,شیطونتر میشه,شیرین تر میشه عزیز دلم هفت ماهگیت مبارک چند روز دیرتر این مطلب رو گذاشتم از بس وقت ندارم دیگه سریع سینه خیز میری و به هرچی میخوای خودتو میرسونی نمیشه یه لحظه ازت غفلت کرد رو چهار دست و پا هم وایمیسی و خودتو عقب و جلو میکنی بعد یه پا رو جلو میذاری و میافتی تقریبا بغلی شدی و خیلی رو زمین نمیمونی خودتو میرسونی کنار ما دوتا دستهاتو باز میکنی و از خودت صدا درمیاری یعنی بغلم کنین برای بیرون و ماشین ذوق میکنی.اگه یه روز بیرون نری خیلی بیقراری میکنی هنوزم شبها تا صبح شیر میخوری و من نمیتونم کمی با آرامش بخوابم برات سوپ ماهیچه درست میکنم خیلی علاقه نشون نمیدی.ولی برای...
25 شهريور 1395

شروع شیطنت

آریا از تاریخ 26 مرداد 95 یعنی قبل اینکه یه هفته از ماه 7 رو بگذرونه داره سینه خیز میره هر لحظه هم سرعت حرکتش بیشتر میشه  قربونت وروجک کوچولو سریع خودشو به سفره و هرچی میخواد میرسونه بعد با لبخندی احساس رضایت خودشو نشون میده وقتی آریا خوابه ما همش به اهورا میگیم آروم باش سرو صدا نکن تا آریا بخوابه امروز که بابا دوباره به اهورا تذکر میداد اهورا گفت فایده ای نداره بزرگ بشم سریع ازدواج میکنم از پیشتون میرم آخه همیشه میگفت من هیچ وقت ازدواج نمیکنم و پیش شما میمونم آریا ازدواج میکنه ببین چی کشیده که اینجور گفته   پی نوشت:شیطونک خونه ما دیگه کامل و سریع سینه خیز میره و به هرچی میخواد میرسه الان دو روزه یعنی از تاریخ 10 شهر...
27 مرداد 1395